Nox
+دیشب_جاده 18:55
![]()
+دیشب_جاده 18:55
![]()
_سلام خانم حیدری جریان این کتابا چیه؟
_سلام عزیزم،اینا رو میتونید امانت ببرید یا بخرید.
_واقعا؟!؟!؟می خوامـــش :)
_خب امانت ببرش میخوای بخریش که چی؟
_کتاب جلال آل احمد رو یه بار بخونم؟!نمیشه که.
از همان لبخند های شیرینش زد،خوشحال بودم و هستم!
این اتفاق ساده یک نگاه مهربانانه ی خدای خوبم بود،خوب می دانم،بهم هدیه داد،خستگیم حسابی در رفت :) هووووف :)
ديوار مست و پنجره مست و اتاق مست!
اين چندمين شب است که خوابم نبرده است
+من اسم این خواب ها را می گذارم بی خوابی،این که هنوز موهای بلندت را روی بالش مرتب نکرده ای،کابوس خودش را میهمان می کند،این که یک شب صد سال توی خواب پیرتر می شوی،این که توی خواب نطقت باز می شود،سکوت هایت را حرف می زنی،بغض هایت را فریاد،زخم هایت را فحش می دهی،این که تا در خانه اش می دوی،از خواب می پری،تا یک التماس پیش می رود،در مه محو می شود،تا یک خنده می دوی،ولی . . .
من اسم تمام این بیداری را می گذارم خواب،وقتی تمام خواب هایم بیداری است . . .
ب ی د ا ر ی ا س ت . . .
_بعضیا قرار بود تا بعد کنکور وبلاگ ننویسنp:
_بعضیا خفه میشن ننویسنB)
_روحیتودرس کن چه وضعشه یکم شاد باش "یه دستوره "
_خوندی مگه؟:)
_آره ، دنیای پیزوری ارزش غم و غصه نداره اینجا واسه غمگین بودن راه زیاده آدم باید دنبال شادی های گاه و بی گاه باشه.
_چون یه دستوره چشم،ولی داداش کو شادی گاه و بیگاه ؟
. . .
بعد آرام آرام خشک شدن اشک هایم،لبخند تلخم و
تمام.
+همان بهتر که برود از دیده که:زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت!
_الو چی شده ؟
_فاطمه پیاده شین پیاده شین!
_وا چی شده خو؟
_اشتباه سوار شدین روانیا!
من خطاب به راننده:آقا دارین میرین شهید دیگه؟
راننده:شهید؟!؟!؟!؟شهید که سوار شدین شما!
پسری که جلو نشسته بود درحالیکه منفجر شده بود از خنده:شهید سوار شدن برن شهید خخخخخخخخخ
منو مهدیه و سمانه در حال اب شدن از خجالت:کوفت.
+فقط محض کم کردنِ تلخیِ وب . . .
+هوا بس نا جوانمردانه سرد است،
چای هست،
تنهایی هم . . .
ولی بی شعور چای میل ندارد:|
تنها خوری هم که توی مرام ما نیس . . .
پس چای میشود سهم سینکِ ظرفشویی . . .
_ . . .(سرم رو میگیرم بالا ینی که هیچی)
_بغض کردی باز؟
_نه.
_لرزش صدات هیچ،نم اشک چشات هیچ،سردردت لوت میده،توفقط وقتی بغض می کنی سردر می گیری.چی شده؟
_هیچی ... با دوستم بحثم شده.
_این که سر چی یا با کی به من مربوط نیس،ولی بغضت به من مربوطه،این که با اون معدت با این حالت عصبی غذا بخوری،قرص مسکن بخوری_اونم تویی که از دردم بمیری مسکن نمیخوری واسه معدت_این به من مربوطه،پاشو لباس بپوش بریم دور بزنیم.
_نه داداش،اعصابم خورده،طاقتم کم شده که مسکن میخورم،دلم گریه میخواد اما غرورم نمیخواد ...
_داری گریه می کنی؟پاشو دیوونه پاشو.
_نه داداش نه نه نه برو.
_فاطمه . . .
_برو راحتم بذاااااااااااااااااار.
دست یه سینه ایستاد و هی چپ چپ نگاهم کرد،با عصبانیت هلش دادم بیرونِ اتاق در اتاق را کوبیدم بهم،غرورم و بغضم شکستند،"باهم"
+وضع همینه فعلا،برای شما خواننده های عزیزِ همیشه هم . . . به دل نگیرید . . .
زمستون هم می گذره،روسیاهیش واسه زغاله.
+حذف!یعنی که میدونی حق با تو نیست میترسی حرفای بیشتری بشنوی . . .هه . . .
چی فکر می کردیم چی شد :)
همان حرف ها!
همان رفتار ها!
بچه بازی ها!
ولی خب یک تغییری هست من 4 سال بزرگ شدم،"بزرگ ها!"از بازی های بچگانه اتان پا پس کشیدم،به اندازه کافی حرف و رفتار و درد از چهار سال پیش دارم،اما چهار سال سکوت کردم،سکوت کردم وکینه ای به دل نگرفتم به قول خودت:"این نیز بگذرد"پا پس می کشم از این مثلث،آتش بدون یک ضلع اصلا روشن نمی شود . . .
درود به تنهایی . . .درود . . .
+یک بنده خیلی شرمندم کردی . . . ممنونم توی همون ادامه جواب رو میذارم(ادامه پست درد)
آمدی،
مادر گریه کرد،
پدر غصه خورد،
و من،میزبانِ غریبت،بودنت را درد می کشم . . .
+مثل کارنامه های آزمون گزینه دو که برایم تحلیل می کردی برو ادامه تحلیل کن . . .لطفا . . . "یک بنده"
سر زده می آی دختر . . .
وسط جمع،به وقت نگاه به دخترکی شبیه به تو چشم هایم را انگولک می کنی . . .
بهت گفته بودم،غصه ات را به زور می خوابانم،بهت گفته بودم سر و صدا نکنی،گفته بودم بروی برای همیشه . . .
مگر نگفتم برو؟!مگر نگفتم جایت دیگر برای کسی خالی نیست؟
مگر نمیدانی کسی که دارد جای تو را بی رحمانه پر می کند "قرار است لیلا باشد؟"
دختر من به خاطر تو 5 ماه است الهه را ندیده ام،که مبادا چشمم به آن دایره ی ناموزونِ احمقانه ی غاصب بیفتد . . .
به خوابم که نمی آی،سر قبرت که نمی گذارند بیایم،تورا به معصومیتت این غصه ها را بیش از این انگولک نکن . . .
غصه هست برای خوردن،تو نگذار به اسم تو تمام شود ... لیلا ...
چه بیهوده تلاشی ... وقتی نام تمام مرده ها لیلاست ...
تو را به مهربانیت . . .بیا به خوابم . . . بیا . . .
+امشب بی رحمانه چشم هایت لانه کرده بود توی چشم های آن دخترک . . .
رحم داشته باش دختر ...
![]()
+امروز،توی راهِ برگشت از آزمونِ سنجش،ورودیِ شهر . . . برف اومده بود . . .(ماشین سریع حرکت می کرد،مه هم بود پس عکس ها خیلی خوب نشدن طبیعتا!)
![]()
![]()
+توی کوچه ما هنوز برف روی زمین ننشسته ، ولی برف میاد . . .
![]()
+ممنون خدا :)
_سلام خانم نادری
_عزیزم،شما؟
_4 سال پیش دانش آموزتون بودم،
_کدوم دبیرستان؟
_ ...
_اول 102؟
_دقیقا ... فاطمه ع ...
_خوبی فاطمه جان چیکار میکنی؟رفتی رشته ی ریاضی؟
_ممنونم،نه قسمت نبود،پیش تجربیم:)
_تو با اون روحیه حساست؟
_واقعا منو یادتونه؟
_مگه میشه چشمای خوشگلتو یادم بره!؟
_نظر لطفتونه ... هنوز دست خطتتونو دارم ...
_ ...
+هنوز توی بهتم ... :)))
دلتنگ که شدی پیش من بیا،کمی غصه هست باهم می خوریم . . .
+مسکوت نمی دانی طعم این رفاقتِ نو برایم چگونه است،نمی دانی ... شبیه تمامِ شکلات های دنیا!شـــــــیـــــریـــــــــن :)
+دلم شکسته مهربون . . .
+قرآن باز کردم: أَنَّ اللّهَ مَوْلاَکُمْ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ . . .
+بهترین دوست تنهایی است،نه ازت دلگیر میشود،نه تنهایت می گذارد،همیشه حتی شلوغ ترین لحظه هایت هم هست، ... :)
+برمیگردیم به غارِ خویشتن،سلام تنهایی ...
+عجیب به رفقای وبلاگی وابسته شده ام ... مهربانند ...
رنـــگـــــیـــن کـــــــمـــــان هم نیستم،به خدا !
حداقلش پای اشتباه هام می ایستم،جبران هم می کنم،فقط صبوری کن!صبوری ...
+دیروز شاید یک ساعتی بهش خیره شده بودم،با چادر و مقنعه و مانتو یک ساعت نشسته بودم و زل زده بودم بهش،بغض بدی چنگ انداخته بود به گلویم،یادم افتاده بود به تک تک خاطره هایمان،به روز های اول به روزهایی که با شوق و ذوق درباره ی کوروش کبیر ،عشق مشترکمان تحقیق می کردیم،به روزهایی که قهر نمی کردیم،به روز های تولدمان که برای هم طراحی می کردیم،به این که ناخواسته لباس ها و کفش هایی که می خریدیم جفت میشد،وناخواسته مثل هم لباس می پوشیدیم و به سفر مشهدمان ...وای از سفر مشهدمان ... وای از زیارت های دو نفره مان ... می آمدی می نشستی روی تخت من و تا نیمه شب باهم حرف می زدیم،چه خوب می فهمیدیم حرف همدیگر را و چه خوب بود که هیچوقت اختلاف عقیده نداشتیم ..نمی خواستم به بعدش فکر کنم ، به اولین قهرمان،توی اتوبوس،توی راه برگشت،بعد عمیق شدن فاصله و ... ولی فکر کردم و راستش را بخواهی گریه هم کردم،و معده ام هنوز هم درد می کند،یادت هست وقتی غذای تند خوردم و معده ام درد گرفت و تو چقدر نگران شدی؟؟ ... اه بیا بی خیال خاطرات شویم اصلا...کاش هیچوقت قهر نمی کردیم مهدیه،کاش این سال ها را از دست نمی دادیم،که امروز روز تولدت من از دهنم بپرد که چه بد که سال آخر است و تو اشک توی چشم هایت جمع شود و من هم بغضم را قورت بدهم و ... کاش امسال سال آخر نبود ... کاش تو آدرس اینجا را داشتی ... هعی ... کاش دوستش داشته باشی،تو عروسک های قرمز را دوست داشتی همیشه ... تولدت مبارک ...
![]()
+از حسین که میپرسم،تو عشق کی هستی؟
میگه:اَبَ (من رو اَبَ صدا میزنه)
میگم:عشق تو کیه؟!
میگه اَبَ :)
+
وبلاگی که برایش ساخته ام فقط لطفا آدرس اینجا آنجا لو نرود :) اینجا وب شخصی من هست :)
داشت جلوی آینه ابروهای دخترانه اش را مرتب می کرد،خندید و گفت:یعنی شما اگه تو خونتون تلویزیون باشه سینما نمیرین؟!خب مخاطب حرفش من نبودم بودم هم تفاوتی نمی کرد جز یک لبخند تلخ و یک ترسِ عمیق از هم جنس هایش چه داشتم برایش مگر؟! حکایت تلخی شده،البته یک حکایت تلخی عادی مثل چای که با یک حبه قند سر و ته اش را هم آورده ایم!ولی همان لحظه قسم خوردم برای خودم و خدای خودم که تا می توانم مجرد بودنم را کـــــــــــش بدهم ... حداقلش چند سالی کمتر غصه میخورم ... شعار هم ندهید خواهشا،اسلام که برای مردها تا چهار همسر مجاز کند از باقی انتظاری نیس :)
+نمی گویم وضع دختر ها بهتر است ها! تفاوت چندانی نمی کند متاسفانه :( مزه ی خیانت رفته زیر دندان عقلمان!
خنده ام گرفت ... کی می فهمه؟! x ازدواج هم کرده البته ... خدا کند نرم افزار چرت گفته باشد ... خداکند فقط.
منیزیم هیدروکساید هست p:
تسبیحِ فیروزه ای هست
کتاب هست
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
; )
![]()
+این کاکتوس بعد از دفترِ قهوه ایم بهترین راز نگهدار من است،
داشتم بند کفش هایم را می بستم چشم هایم گره خود به این،مثل دیوانه ها نوازشش کردم دستم زخمی شد دایی از داخل خانه دید،داد زد سرم،از روی نگرانی،دلگیر شدم،وقت رفتن بهم هدیه اش کرد،دیگر دلگیر نبودم :)
![]()
+هوا امروز عجیب دوست داشتنی است :)
![]()
![]()