... حسین ...
+حسین آرامِ آرام نشسته بود روی پاهایم ،توی گوشش حرف می زدم،حرف هایی که بوی گندِ یک بغض قدیمی داشتند،هیچ نمی گفت،کم کم خوابش برد،دست های کوچکش آرام سر خورد روی دستم،اشک هایم چکید روی صورتش،بیدار هم نشد،فقط خوبِ خوب گوش داد،آرام شدم،مثل خودش آرامِ آرام ...
+از حسین که میپرسم،تو عشق کی هستی؟
میگه:اَبَ (من رو اَبَ صدا میزنه)
میگم:عشق تو کیه؟!
میگه اَبَ :)
+
وبلاگی که برایش ساخته ام فقط لطفا آدرس اینجا آنجا لو نرود :) اینجا وب شخصی من هست :)
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ ساعت 9:24 توسط اِشاوه
|
عنوان از یغما گلرویی فکر میکنم . . .