نشونم بده میشه وقتی بخوای...

دیشب وقتی توی فیلم آوای باران،نادر با آن لحنش،آن همه  تهمت و حرف و توهین بار طه کرد،وقتی تمام حق با طه بود،وقتی باران یک قدمی پدرش حریف سرنوشت نشد،احساسات بدِ سابق بازگشت!امروز وقتی برای گرفتن حقم هی دلیل آوردم،هی منطقی برخورد کردم،ولی هی برخورد کردم به دیوار محکم "زور"ش و هی صدایم بغض دار تر و بغض دار تر شد،فقط توانستم با همان بغض_که از نشکستنش سردرد مانده فقط_بگویم:شما مشکلتون اینه که فقط موضع خودتونو درست میدونید،اصلا فقط آماده اید برای مخالفت،و توی دلم گفتم:حق منم میمونه واسه روزِ حساب!ظهر وقتی آمدم خانه و دیدم مادر میگرنش دوباره کلافه اش کرده خیلی خودم را کنترل کردم برای قورت دادن بغض مزاحمم،و حالا دوباره یک ترس افتاده به جانم برای فردایی که می دانم چه خواهد شد،برای حق لگدکوب شده ی بعدی ام،برای بغض قورت دادنیِ بعدی،و برای حرف هایی که نه نوشته می شوند نه گفته می شوند و فقط مثل خوره می افتند به جان شادی های آدم.خدایا تو جان پناه این بنده ی ترسو باش ...



وسیع باش و تنها و سر بزیر و سخت!

+باید کم کم یاد بگیری که شکست هم خوب است،که باختن همیشه هست،باید یاد بگیری به پیروزی های پیزوری گذشته بی اهمیت باشی،باید بدانی و خوب هم بدانی : مشتاقان زمین خوردنت عجیب زیاد شده اند! وتو نباید بیفتی،نباید بلغزی،نباید بترسی،نباید سست باشی،باید بایستی دوباره،بخندی به روی همـــه ی بدخواهانت،یاد بگیری سکوت کنی،لبخند بزنی،سرت را پایین بیندازی و توی چشم هایت نقشه بکشی برای روشنیِ پیروزی بعد،باید دور خیال ها را خط بکشی؛یک خط قرمزِ محکم،باید پا پس بکشی به دنیای خودت و پای دیگرت را بگذاری میان مسیرِ جدید،تنهایی،با تمــــامِ وجود راه بپویی،که اگر شرمندگی ماند "فقط برای تو باشد"

وسیع باش و تنها و سر بزیر و سخت!


aksneveshte Patugh ir 19 عکس نوشته های نقل قول

خیره‌ از باده‌ و دیوانه‌ زبنگ‌  ... !

بی فرهنگ کسی است که صاف می نشیند و به مادرش امر می کند،تشر می زند،"زیـادی"راحت حرف می زند با او ،چاک دهانش برای او باز است،ولی!برای "دوست دختر _ پسرش"،"فـــدا"می شود،مودب و "آقـا - خــــانم" می شود،برای آن ها لباس تنش را شده می فروشد برای شارژ!ولی برای مادر -پدرش تا بحال یک شاخه گل از کنار جاده هم نچیده!بعد به آدم که می رسد حرف از تمدن فراموش شده می زند،از کوروش کبیر و هخامنشیان!هه!تمدن در گذشت عزیــز!وقتی تو داد می زدی سر خانواده ات:که شرم میکنی از داشتنشان!وقتی برای منافع کثیفت خوش فکر شدی!وقتی به پای معشوقت افتادی ولی یک بار بهشت زیر پای او را لمس نکردی!اسم"تمدن"،"روشن فکری"،"حرمت"،"معرفت" را تو به گند کشیده ای به ظاهر متمدنِ آدم نما!




سنگینه،سُرفت نگیره!

/کلیک/

و/کلیک/

هی سر به راه تر هی سر به زیر تر

+دیشب با صدای بم و گرفته ام،بلند بلند آهنگ مورد علاقه ام را با خواننده توی چار دیواری مورد علاقه ام می خواندم،_سرما خوردگی فقط همینش خوب است!_صدایم را به زور به ولووم بالای آهنگ می رساندم،

توی این خونه پوسیدم خدایا
مگه دیوار اینجا در نداره
چقدر باید تحمل کرد بی عشق
مگه دنیا درو پیکر نداره
چشام کم سو شد از بس گریه کردم
نمی دونم کی از این خونه میرم
دارم می پوسم و چشم انتظارم دارم می میرم و از رو نمیرم
هی سر به راه تر هی سر به زیر تر
هی گوشه گیر تر
هر لحظه خسته تر
هر لحظه تلخ تر هر لحظه دیر تر
دنیای من تویی دنیا ولی میگن زندون مومنه
آخه چه جوری از خیر تو بگذرم
این غیر ممکنه
درست از اولین باری که رفتی درست از اولین باری که مردم
درست از آخرین برگی که باختی درست از آخرین دستی که بردم
درست از روز اول رفته بودی همون روزی که من از دست رفتم
عزیزم عشق تو بن بست من بود منم تا آخر بن بست رفتم

چشمانم را که باز کردم بعد از آهنگ و دیوونه بازیم،دیدم دختر خاله ام دست به سینه جلویم ایستاده و لبخند می زند،
دختر خاله:وقتی سرما میخوری صدات با حال میشه،یه کلیپ ضبط کن بفرستیم نسیم بخندیم:))
من:هه هه هه ! مسخره!:/
دختر خاله:تا تو داشتی هنرنمایی میکردی تو بهت فضا بودم چقد اتاقت باحال شده،خیلی دنج شده،احساس از سر و روش می باره ...
من توی دلم:"نه فقط اینجا،که زندگیم دنج شده،یه جای گرم و نرم راحت پیدا کردم واسه زندگیم،اخلاقام تغییر چندانی نکرده،ولی حس و حالم تغییر کرده،با همین آهنگ چقد زار زدم،ولی حالا خیلی برام فرقی نداره خیلی چیزا،شدم مث له وینِ فصلِ آخر آنا کارنینا،وقتی حس  و حالش تغییر کرد،اول قولایی به خودش داد برای تغییر اخلاق،اما بعد دید خلاف قولش عمل میکنه،پس تصمیم گرفت همون ادم سابق باشه،ولی فکرشو عوض کنه"
من:آره زندگیم رنگ  گرفته...
+
77373780434578625333.jpg

باز فر می خورند دور سرم، این قوافی: حبیب،عجیب، غریب...

+توی معنی شعرِ "مادر" بود که چشم هایم گرم شد،خلسه غریبی بود،تو رویای گرمش فرو رفتم،جاده بود و سفری دلخواه،سکوت بود و آرامش،از خواب پریدم،لبخند روی لب هایم بود،چشم هایم را دوباره بستم و ادامه اش دادم،دلم نمی خواست تمام شود،چه رویای شیرینی بود . . . من اسمش را می گذارم"هدیه ی خدا"برای رفع خستگی."شُکر"


15449555012392810951.jpg

دخترِان زمستان!:)

+بعد از مدت ها مریم آمد دنبالم،مثل پیشتر ها که شیش هفت سالمان بود و مریم صبح علی الطلوع دم در خانه مان بود که فاطمه پاشو بیا بازی و بعد تا شب توی کوچه باهم بودیم،بعد هم قسم خواهری خوردیم و چقدر نزدیک بودیم بهم . . . مثل قدیم آمده بود دم در،پرید توی بغلم:"دلم برات تنگ شده فاطی،"خودش را جدا کرد و گفت:"میای برف بازی؟"گفتم :"سه سوت حاضرم دیوونه!"شال و کلاهم را هول هولکی پوشیدمدخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزه،پالتو ام را توی پارکینگ وقت پوشیدن پوتین هایم تن کردم و دویدم بیرون،آسمان قرمزِ قرمز بود!برف درخت ها را عروس کرده بود به قول مائده!بیرون آمده و نیامده گلوله برفی خورد توی شکمم،گلوله باران شدم و گلوله بارانش کردم،کوچه خلوت خلوت بود،فقط سر وصدای ما دوتا بود،یکی یکی همسایه در را باز می کردند و می گفتند که برید خونه سرما نخورید!و ما هم پشمی می گفتیم و ... بعد خسته شدیم و شروع کردیم قدم زدن و حرف زدن،مثل پیشتر ها ،کاری که هردومان را آرام می کرد همیشه،آی حرف زدیم،مژه های هر دومان قندیل های ریزی بسته بود،ابروهایمان سفید شده بود،در حال انجماد بودیم که به زور دل کندیم...این بار من بغلش کردم به یاد قدیم،خواهری که فراموش کردنش ممکن نیست...

نمی خوانی ولی"دوستت دارم عجیــب!"...


چه خوب می گذرد :)

+دبیرِ ادبی ها خطاب به دبیر فیزیک ما:"میگم این چهارم تجربیا چقد خوشگلن:)"

دبیر فیزیک ما:"پنج تا شونم عقدن تازه!"

من شکلک ساده 979

بچه ها شکلک های بامزه 678

+بنده خدا خیلی عصبی بود،می گفت:پد سگـــ و میخوام فوش ندم،سیده دیوث!!!

 خدا رو شکر قصد فحش دادن نداشت شکلک دخترانه 5246

+

همون بنده خدا:میگم وحوش چه حیوونیه؟

من:وحوش!وحوش ینی حیوانات!

بنده خدا:نه اخبار می گفت تو این هوا اگه وحوش اومد سمت گرمای خونتون شکارش نکنید،پرندس فک کنم.

من:شکلک های بامزه 361

خـدای سوتیـــــه ها!

سرسری زندگی کن و رد شو ! دقت “دق” ات می دهد …

با حذف جمله های منفی از دایره لغاتم انگار،راحت تر میخندم،راحت تر میگذرد،میدانی،فکر می کنم هر چه سخت تر بگیری سخت تر طی میکند روزگار با تو،با خودم فکر کردم فاطمه!تو یک دختر بچه ی دهه هفتادی هستی،نه یک پیرزنِ هفتاد ساله!بعضی رفتار های لجوجانه و بچگانه ام باید ترک میشد که شد!بعضی چیز ها باید بی خیالی طی میشد که شد،یاد گرفتم بلند بلند بخندم،وقت غروب چراغ ها را"من روشن میکنم"

هر جا چراغی روشنه از ترسِ تنها بودنه

ای ترسِ تنهاییِ من اینجا چراغی روشنه 

شاید فرصتی هم پیدا کردم برای مختصر طراحی،شاید!:)

اگر روشن فکر کنی،چراغ های دور و برت روشن می شوند،شیرین می بینی و شاد فکر می کنی!

اما اگر تو چراغ ها را خاموش کنی،همه چیز را تلخ می کنی،خودت!

آدم غمگین را فقط خودش می تواند درمان کند:)همین.

+دیروز اصفهان هم آمدم لیلای من،و سعی کردم به خودم بقبولانم که این شهر مال تو نیست،تو از این شهر سال هاست رفته ای...

امشب تمام حوصله ام را

در یک کلام کوچک

در «تو»خلاصه کردم:

ای کاش می شد

یک بار

تنها همین

یک بار

تکرار می شدی!

تکرار...

قیصر امین پور

+یک بنده حال شما خوبه؟

بعضی حرف ها توی فیلم ها بمانند بهتر است"برای همه!"

+به ریش نیس،به ریشه است،این جماعت با خودشون درگیری دارن،خودشون خودشون رو می گیرن بعد خودشون برای خودشون ریش گرو میذارن هم دیگه رو آزاد می کنن ...

فیلم دل شکسته-خسرو شکیبایی

+کد آهنگ پیشوازم:  5516463   . . .

+حرف برای گفتن زیاد ، وقت برای تلف کردن کم،گوش برای شنیدن هیچ!

+خطی که روی هیچ هست را"من"کشیده ام،یعنی من نمیخواهم کسی بشنود.

عهد نامه :)

ساختمش پوشیده شدم از برف ولی ساختمش،هم پای عهدی که بستم،همیشه برای عهد هایم نشانه گذاشتم،این هم نشانه اش،عهد بستم که فهرست واژگانم را محدود کنم به حذف این جملات"دلم گرفته،ناراحتم،غم دارم،درد دارم،میخوام حرف بزنم،وقت داری؟"که بیشتر از نیمی از مکالماتم"مثل پیشتر"بشود سکوت ولبخندِ کج همیشگی ام، که "دیگر احد الناسی اشکم را نبیند"همین.

+چطوره؟

85425300210019319453.jpg


+ کاش مث سابق خودم را درگیر سریال نمی کردم،من ظرفیت غم و غصه ندارم:(این آوای بارن . . .

+تو این لحظه فقط ابزار آب و هوا رو بین :)

. . . من . . .

+برگشتم به اسم و رسم سابق،_اِشاوه_

خلق و خوی سابق،

بزودی همه چیز در این جا و در وجود من حتی!تغییر میکند برای بازگشت!

جهت نامعادله ای را که به زور منفی خوردن برگرداندم،

به زور مثبت باز می گردانم!

+"تو" چرا ساکتی؟

پ ی ل ه

_قرار است پوست بیندازم و بعد . . . بخزم توی پیله!

_چه میخواهی؟پروانه شدن!؟

_شاید هم سکوت!

_پیله ات را . . .

_دست بزنند،می پرم!

  . . .مـــــی پــــــرم . . .


یه کم شکیبا باشید لــــــــــــــــود شن :)


+حیاط :


84264997138056619927.jpg

+کوچه:

41432419832014968977.jpg

99272788875075126931.jpg


28464219236161255481.jpg

34895833585637546249.jpg

63034461736569408299.jpg

+آدم برفیم ;) :


55944494883872734555.jpg

+از پشت بام:

44104976374637610823.jpg

26553060115453592619.jpg


باید یک شبم سهم من می شدی ...

از صبح که برگشتم به اتاقم،هی مادرم رفت و آمد که بیا پایین زلزه میاد ها!گوش ندادم،از صبح عجیب ساکت بود،بچه کوه که باشی میدانی معنی این سوز و سرما و سکوت چیست،میدانی بلاخره توی ساکت ترین لحظه شهر سفید پوش می شود،ساعت 4 بود حدودا،مادر آمد بالا باز التماس،گفتم بشین همینجا اگه نگرانی،آخرش بی حوصله شد بلند شد که برود، داشت می رفت،توی راه پله بود که یک آن روی دلم برف نشست

_مامان داره برف میاد؟

_بذار ببینم(پنجره را باز کرد)داد زد:آره آره داره برف میاد:)

دویدم سمت پنجره ی اتاقم،نفس کشیدم سکوت غریبش را،خندیدم با طعم شورِ اشکِ همیشه  .  .  .

+صبح که الهه پیام داد و از خواهر"ش" حرف زد،بغض کردم،لیلا غریب شده ای خیلی،نفرین به من که رودربایستی گیرم داد:قربونش برم،خدا نگهش دار واستون... 

هی ذهنم دور میزند و ترمز میزند روی آن تابلویی که استاد نقاشی الهه از تو کشیده بود،مادر می گفت توی عکس بغض داشتی انگار...الهی... 

تو را از دست دادم، آی آدم‌های بعد از تو!

چه کوچک می‌نماید پیش تو غم‌های بعد از تو

 

تو را از دست دادم، تو چه خواهی کرد بعد از من؟

چه خواهم کرد بی تو با چه خواهم‌های بعد از تو؟

 

تو را از دست ... ؛ دادم از همین زخم است، می‌بینی؟

دهانش را نمی‌بندند مرهم‌های بعد از تو

 

«تو را از یاد خواهم برد کم‌کم» بارها گفتم

به خود کی می‌رسم اما به کم‌کم‌های بعد از تو؟

 

بیا، برگرد، با هم گاه... با هم راه... با هم...، آه!

مرا دور از تو خواهد کشت «با هم»های بعد از تو

 "مژگان عباسلو"

فراموش نشو ...

امروز تولد لیلاست

دیروز خواهرش متولد شد

...

زمانی قعر دریایی درافتم  دمی دیگر چو خورشیدی برآیم

+دیروز داشتم درس می خواندم مثلا!دیدم یکدفعه در اتاقم به شدت باز شد و حسین کوچولو خودش را انداخت داخل اتاق،اول آغوش باز کردم برایش خودش را پرت کرد توی بغلم،آرام سرش را گذاشت روی شانه ام با موهایم بازی می کرد،روحیه اش کنار من 180 درجه تغییر می کرد،آرام میشد،بعد کتاب هایم به چشمم آمدند،بردم سپردمش به مادرش،هی از دستشان فرار می کرد،داد و بیداد می کرد صدایم می زد،آخرش هم دوباره خودش را رساند بهم،اصلا محل نگذاشتم که برود،ایستاده بود کنارم هی صدایم میزد،محل نمی گذاشتم،آخرش بازویم را گرفت شروع کرد سرش را کوبیدن روی بازویم و گریه کردن،دلم قرار نگرفت آمدم بغلش کنم دیدم یهو خندید،نقشه بود فسقلی،بینی اش را کشیدم و بی خیالش شدم،دیدم نشسته قل قلکم می کند،هی با آن زبان شیرینش می گوید:گیلی گیلی گیلی .. بزور خودم را کنترل می کردم نخندم،که عصبانی شد،کتابم را بست نشست رویش :))) کم آوردم آخرش،دستم را می کشید و هی می گفت بیا،کلا کشید بردم بیرون،بزور خواباندمش و رفتم سراغ درس های نحسم:(

+خوبم خوبِ خوبِ خوب،با یک دنیا حرف ناگفته و سکوت سرتق و یک عالـــم بی خیـــالی !

+سر جلسه امتحان خیلی ریلکس آدامس می جویدم و جواب می دادم،برای اولین بار به قولم عمل کردم،استرس را بوسیدم گذاشتم کنار :)

+زمانی قعر دریایی درافتم           دمی دیگر چو خورشیدی برآیم . . .

دایورت شدید،جمیعا!

حرف خورده و تهمت شنیده و دل چرکین آمدم خانه،با بغض قرآن باز کردم،می دانستم فقط خدا آرامم میکند:

"همانا کسانی که آن بهتان بزرگ را به میان آوردند،دسته ای از شما بودند،آن تهمت را برای خود شر متصور نکنید،بلکه آن برای شما خیر است،برای هر یک از آن ها عقاب گناهی است که مرتکب شده است،و آن کس از ایشان که بخش مهم آن را بر عهده گرفت،عذابی سخت خواهد داشت.

سوره ی نور آیه ی یازده."

کلمه کلمه ی آیه برایم مفهوم داشت، سرم را بالا گرفتم:

_دلم گرمه به بزرگیت مهربون .  .  .