با حذف جمله های منفی از دایره لغاتم انگار،راحت تر میخندم،راحت تر میگذرد،میدانی،فکر می کنم هر چه سخت تر بگیری سخت تر طی میکند روزگار با تو،با خودم فکر کردم فاطمه!تو یک دختر بچه ی دهه هفتادی هستی،نه یک پیرزنِ هفتاد ساله!بعضی رفتار های لجوجانه و بچگانه ام باید ترک میشد که شد!بعضی چیز ها باید بی خیالی طی میشد که شد،یاد گرفتم بلند بلند بخندم،وقت غروب چراغ ها را"من روشن میکنم"

هر جا چراغی روشنه از ترسِ تنها بودنه

ای ترسِ تنهاییِ من اینجا چراغی روشنه 

شاید فرصتی هم پیدا کردم برای مختصر طراحی،شاید!:)

اگر روشن فکر کنی،چراغ های دور و برت روشن می شوند،شیرین می بینی و شاد فکر می کنی!

اما اگر تو چراغ ها را خاموش کنی،همه چیز را تلخ می کنی،خودت!

آدم غمگین را فقط خودش می تواند درمان کند:)همین.

+دیروز اصفهان هم آمدم لیلای من،و سعی کردم به خودم بقبولانم که این شهر مال تو نیست،تو از این شهر سال هاست رفته ای...

امشب تمام حوصله ام را

در یک کلام کوچک

در «تو»خلاصه کردم:

ای کاش می شد

یک بار

تنها همین

یک بار

تکرار می شدی!

تکرار...

قیصر امین پور

+یک بنده حال شما خوبه؟