+دیروز که با دوستان  رفته بودیم دوباره سفر نیم روزی:)یادم افتاد به سال گذشته و تاکسی سوار شدن من و مهدیه و سمانه و . . .تقریبا آخرِ مسیر گوشی من پشت سر هم داشت زنگ می خورد،زهرا و باقی همسفر ها،من هم فکر می کردم زهرا دارد پیشواز گوش می کند،بعد پشت سر هم صدای زنگِ مسیج،که بردار بردار بردار،

_الو چی شده ؟

_فاطمه پیاده شین پیاده شین!شکلک های شباهنگShabahang

_وا چی شده خو؟

_اشتباه سوار شدین روانیا!

من خطاب به راننده:آقا دارین میرین شهید دیگه؟

راننده:شهید؟!؟!؟!؟شهید که سوار شدین شما!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

پسری که جلو نشسته بود درحالیکه منفجر شده بود از خنده:شهید سوار شدن برن شهید خخخخخخخخخشـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه

 منو مهدیه و سمانه در حال اب شدن از خجالت:کوفت.

+فقط محض کم کردنِ تلخیِ وب . . .

+هوا بس نا جوانمردانه سرد است،

چای هست،

تنهایی هم . . .

ولی بی شعور چای میل ندارد:|

تنها خوری هم که توی مرام ما نیس . . .

پس چای میشود سهم سینکِ ظرفشویی . . .