دلم گرفته،دلم عجــــــــــــــــیب گرفته :(
_ . . .(سرم رو میگیرم بالا ینی که هیچی)
_بغض کردی باز؟
_نه.
_لرزش صدات هیچ،نم اشک چشات هیچ،سردردت لوت میده،توفقط وقتی بغض می کنی سردر می گیری.چی شده؟
_هیچی ... با دوستم بحثم شده.
_این که سر چی یا با کی به من مربوط نیس،ولی بغضت به من مربوطه،این که با اون معدت با این حالت عصبی غذا بخوری،قرص مسکن بخوری_اونم تویی که از دردم بمیری مسکن نمیخوری واسه معدت_این به من مربوطه،پاشو لباس بپوش بریم دور بزنیم.
_نه داداش،اعصابم خورده،طاقتم کم شده که مسکن میخورم،دلم گریه میخواد اما غرورم نمیخواد ...
_داری گریه می کنی؟پاشو دیوونه پاشو.
_نه داداش نه نه نه برو.
_فاطمه . . .
_برو راحتم بذاااااااااااااااااار.
دست یه سینه ایستاد و هی چپ چپ نگاهم کرد،با عصبانیت هلش دادم بیرونِ اتاق در اتاق را کوبیدم بهم،غرورم و بغضم شکستند،"باهم"
+وضع همینه فعلا،برای شما خواننده های عزیزِ همیشه هم . . . به دل نگیرید . . .
عنوان از یغما گلرویی فکر میکنم . . .